شاید اولین جرقههای راهاندازی یک وبسایت خبری- تحلیلی، برای شهرستان جم یک سال پیش بود که به ذهنم خطور کرد و با مشورت با دوستان در پی فراهم کردن مقدمات و بسترهای لازم شدم. میخواستم کار را شروع کنم که با پیشنهاد عزیزی مبنی بر انتشار یک هفتهنامه در سطح شهرستان روبرو شدم ولی با کمی کنکاش دریافتم که راهاندازی و ادامه کار یک نشریه کاری دشوارتر از آن است که من فکرش را میکنم. چنانچه هفتهنامههای "صبح امید"، "پدری" و "آوای بهارستان" نیز سرنوشتی به از این گفته نداشتند. و اما اولین گام برای راهاندازی یک وب سایت انتخاب نام آن است. بسیار مشتاق بودم نام "جم نیوز" را انتخاب کنم اما این نام قبلا ثبت شده بود. حالا دنبال یک نام اصیل و سنتی یا نام یک مکان خاص بودم که "چگاسه" این نام پر رمز و راز را بهتر از دیگر گزینهها دیده و آن را انتخاب کردم. زحمت طراحی قالب را دوست عزیز"سلمان قاسمی" بر عهده دارد و تا چندی دیگر کار طراحی قالب نیز به اتمام خواهد رسید و برآن باورم که تنها با یاری و همکاری شما کارشناسان و فعالان عرصههای فرهنگ، اجتماع و سیاست رسیدن به این مراد میمون که چیزی جز تعالی فرهنگ و تسریع در روال توسعهی این خاک پاک نیست میسور خواهد بود. ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند و حالا چشم امید به یاری دوستان دوخته و چشم انتظار رهنمودهای کارگشای عزیزانم و دوست دارم با اعلام آمادگی خود در قسمت نظرات این پست و ایمیل chegaseh@yahoo.com در این راه پر خاطره و مخاطره دستگیرمان باشید. میشود آیا ببارد زآسمان باران و برف؟ گر بکارم بذر امیدی در این بستان سرا؟
نوشته شده توسط کرامت الله صبوری در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت

قرآن = استواری و ایمان
آیینه = جهان بی پایان و بارگاه خداوندی
شمع = آرزوی شادی وشادمانی وروشنایی زندگی
شعله افروخته = روشنایی وزندگی جاودانه
ماهی قرمز = روزی حلال
نان = برکت وروزی
تخم مرغ رنگ شده= رنگارنگی نژادهای مختلف
گندم = خیر وبرگت در زندگی --- روزی فراوان
اما هفت سین سفره
سیر= گندزدایی وپاکیزگی
سنجد= عشق ومهر
سبزه = فراوانی وبرکت وخوشبختی وشادی
سرکه = پاک شدن وپاکی محیط وزدودن آلودگی
سمنو = خوبی ورشد
سیب = برکت وزایش در بین مردم
سفره = گستردگی جهان وسفیدی آن نشانه ی پاکی وسفید بختی
نوشته شده توسط کرامت الله صبوری در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
به نام خالق سالارشهیدان
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمعی است که جان ها همه پروانه اوست
السلام علیک یا ابا عبدالله
امسال هم ماه محرم آمد ودل های ما هوای کربلا کرد می خوام با چند کلمه ای یاد آقاکنم وعرض احترام یا حسین نمی دانم از کجا شروع کنم! از ناله های زینب(س)یا از گلوی دریده شده علی اصغر از برادرت یاوروهم رکابت سقای دشت کربلاحضرت ابولفضل یا از گلویت که جای بوسه پیامبر است ازظهرعاشورا بگویم که کودکان را می زدندواز گوش دختران گوشواره می کشیدند این روزها حال وهوای ما خیلی عوض شده.هیئت ها مراسم سوگواری نذرها گریه های تاسحر صدای روضه آقام ابولفضل وزیارت عاشورا همه وهمه مرا به یاد حماسه عاشورا می اندازد سرها بر نیزه ها زدند با گریه کودکان شستند کویر را کویر به گریه آمد خواستند بیازارند زنان را دریدند گلوی نوزاد تشنه ای را
میگن چون بچه ها تو خیمه خیلی تشنه بودندشکم های خودشون راروی خاک می گذاشتن تا خنکای خاک عطش اونها رو کم کند .شب قبل از عاشورا حر به خیمه امام حسین اومد اما دست وپاهاوچشماش روبسته بود اومده بود تا امام ببخشش. امام که بخشیدش هیچ یه پاداش خوب هم از خدا گرفت.پاداشش این بود که اولین شهیدکربلابود.روز عاشورا آقا ابولفضل رفت برای بچه ها آب بیاره !مشک رو که پر ازآب کرد خواست آب بخوره ولی نتونست اینکاروبکنه آخه راضی نبود تا بچه های حسین آب نخوردن خودش آب بخوره ولی نامردا مشک اونوبا تیر سوراخ کردن.
نوشته شده توسط کرامت الله صبوری در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
سلام خدمت همهی شما عزیزان. بابت دیرکرد در بروز رسانی وبلاگ واقعا پوزش میخواهم
نمیدانم تا چه اندازه با زندگی پروفسور حسابی آشنایی داشته باشید. اما به دلیل موضوعاتی که اخیرا برای منزل این اندیشمند بزرگ ایرنی پیش آمد اندکی در این باره کنجکاو شدم و در حال خواندن یکی از جراید بودم که به مطلبی زیبا ولی تأسف برانگیز برخوردم که برآن شدم تا با درج آن در وبلاگ از دیدگان شما نیز بگذرد.
و این هم مطلب ذکر شده به قلم خانم مرضیه نصیری که به دلیل طولانی بودن مجبور شدم کمی آن را خلاصه تر بیان کنم. مطلبی علمی و ادبی:
مرد نخستینها
زمانی که حکومت وقت ایران یکی از رجال حکومتی به نام معزالسلطنه را به عنوان سفیر ایران در شامات برگزید، کسی نمیدانست که چه آیندهی پرفراز و نشیبی در انتظار فرزندان جناب سفیر است. سفیر ایران چندی بعد همسر و دو پسرش محمد و محمود را در بیروت رها کرد و خود به ایران بازگشت. چرخ روزگار بازی بسیاری را برای همسر و فرزندان معز السلطنه در پی داشت. رجال نامدار حکومت پهلوی خیلی زود فراموش کرد که خانوادهاش را در بیروت تنها گذاشته و غرقه بودن در زندگی تجملاتی و آداب اشرافی و اشتغال به همسر و فرزندان جدید فرصتی برای اندیشیدن به همسر فرهیختهاش برای او باقی نگذاشت.
سختی گذراندن زندگی در غربت هم در آن سو رنگ و لعاب زندگی اشرافی پر طمطراق را از چهرهی گوهرشاد و محمد و محمود زدود. اما در این شرایط سخت، غم نان هرگز نتوانست این مادر متدین فاضله را از تربیت درست فرزندان باز دارد اگر بر سر سفره، نان به قدر کفایت نبود او را چه باک. مادر، محمد و محمود را بر سر سفره پر نعمت مثنوی معنوی مولوی مهمان میکرد. او آنقدر برای دو پسرش از حکایات مثنوی میخواند که آن دو گرسنگی جسم خود را به ازای سیری جانشان قمار میکردند. او به فرزندان نی زدن میآموخت تا همراه با مولانا – آن انسان دردمند – در غربت دوری از نیستان بنالند. سالها به سختی و در غم و رنج گذشت. محمد و محمود در درد بزرگ شدند وگرنه اینکه درد انسانها را نجیب بار میآورد و روحی که در درد پخته شود آرام میگیرد. معزالسلطنه تصورش را هم نمیکرد که در بیروت کسی را جا گذاشته که روزگاری افتخار ایران به شمار میرود. در تصورش هم نمیگنجید، محمود کوچکش که سالها به نان خشک و آب، خو کرده بود به دیدار آلبرت انشتین فیزیکدان معروف زمانه نائل شود و این دانشمند به او بگوید: « در آیندهای نه چندان دور، تو علم فیزیک را متحول خواهی کرد ».
آری، روزگار برای پروفسور محمود حسابی هم نامداریهای بسیاری در پی داشت اما او راهش را و هدفش را درست شناخته و نیک انتخاب کرده بود. او که از همان کودکی به کمک مادر بزرگوارش حافظ قرآن شده بود از کلام خداوند در یافت که « ان مع العسر یسرا » آری، همراه هر سختی آسانی است. پنجم اسفند ماه سال 1281 شمسی در خانوادهای متمول به دنیا آمد.
همانطور که گفته شد فرزند معزالسلطنه از چهار سالگی فقر را با تمام وجودش احساس کرد و به قول پسرش ایرج، معلم فقر!! از هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت با تنگدستی و مرارت آغاز کرد و مادرش او را با گنجینهی گرانبهای ادبیات فارسی و کلام الهی آشنا کرد در همان کودکی تحت تعلیمات مادر قرآن و دیوان حافظ را در حافظهاش جای داد و با بوستان و گلستان شیخ اجل، شاهنامهی فردوسی طوسی و مثنوی مولوی آشنا گشت. پروفسور حسابی در 17 سالگی لیسانس ادبیات در سن 19 سالگی لیسانس بیولوژی و پس از آن مدرک مهندسی راه و ساختمان را اخذ کرد و در همین مقطع با نقشه کشی و راه سازی به امرار و معاش خانواده کمک کرد. او در رشته های پزشکی، ریاضیات و ستاره شناسی نیز تحصیلات آکادمیک پرداخت. به شعر و موسیقی علاقه وافر داشت و موسیقی سنتی ایران و موسیقی کلاسیک غرب را به خوبی میشناخت. او اعتقاد داشت که موسیقی سنتی ایران یک طرز فکر است، یک فلسفه است و بیان یک آرزو است. او نی، ویولن و پیانو را به خوبی مینواخت. دل در گرو ایران داشت و عشق نسبت به این سرزمین را مقدم به چیزهای دیگر میدانست. او چراغش در این خانه میسوخت و نه هیچ کجای دیگر. حال او را اگر در مراسمی که فرهنگیان برای تقدیر از این دانشمند ایران ترتیب دادند، محمدرضا، شاه وقت ایران در مقابل بیگانگانی که با افتخار او را تحصین میکنند اعلام میکند که حسابی را نمیشناسد... شناختن یا نشناختن او مهم نیست مهم اینست که حسابی افتخار ایران است و در تاریخچهی فرهنگ این کهن سرزمین جاوید است. از این رو است که فرزند خلفش مهندس ایرج حسابی هر سال یک روز از شهریور ماه با یاد پدر، گروه علمی را – که برای عموم هم آزاد است – روانه تفرش میکند... او امسال نیز در روز پنجشنبه 15 شهریور ماه نیز بار دیگر با نام پروفسور حسابی عازم تفرش شد و در دو سخنرانی که در موزهی پروفسور و نیز در جنب آرامگاه او در تفرش داشت از تمام دل مشغولیهای او و از زندگی پر فراز و البته نشیب یک معلم فقیر گفت: از بیسوادی بعضیها!!! و از اینکه چرا با دانشمند خود اینچنین میکنیم، از خانهای که شاید تا چندی دیگر نباشد. از امام خمینی(ره) که در جلسه با دکتر حسابی با او ننشست ، امام بر روی صندلی ننشست و ...
منزل پروفسور حسابی، در حال حاضر به موزهای تبدیل شده که به همت پسرشان« مهندس ایرج حسابی» اداره میشود. حالا با این اوصاف برایتان جالب نیست که دکتر حسابی در زمان حیاتشان برای یکی از تحقیقات علمی خود، از تسهیلات بانکی و وام استفاده کرده بودند و حالا به هر دلیلی که بعد از این همه سال، از عدم پرداخت کامل آن گذشته، آن بدهی ناچیز به نهصد میلیون تومان تبدیل شده است.
آری این ملک همان کسی است که به هنگام رسیدن به محضر امام خمینی(ره) امام راحل به خود اجازه نمیداد قبل از او بنشیند و شاید تا چندی دیگر بانک آن را بگیرد.
به قول مهندس ایرج حسابی بعد ما به فرزندانمان میگوییم درس بخوانید تا همچون دکتر حسابی شوید و مایه فخر مملکتتان.
البته هدف از این نوشته انتقاد نبود
نوشته شده توسط کرامت الله صبوری در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
با تبریک اعیاد بزرگ شعبانیه به ویژه میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود(عج) شک ندارم که تا حالا سخنهای زیادی در خصوص ارزش وقت و چگونگی گذران آن خوانده و یا شنیدهاید اما اینبار با نگاهی تحقیقی میخواهم سخنان ، پیامها و نظرات شخصیتهای بزرگ دینی، اجتماعی، ادبی و علمی را بنویسم. شما نیز میتوانید در چند کلمه و یا چند جمله نظر خودتان را در این باره بیان کنید./ « حضرت محمد(ص) »: فرصتها میگذرد، مانند گذشتن ابرها. « حضرت علی(ع) »: فرصت چون ابر زودگذر است پس مهیّا باشید تا از فرصتهایی که دارید بهره برگیرید. « سهل بن عبدالله »: فرصت گرانبهاترین اشیاء تُست به گرانبهاترین کارها صرف کن. « حضرت محمد(ص) »: کارها در گرو وقت است. « فیثاغورث»: فرصت از دست مده و در کار سستی مکن که میوهی آن ذلّت است. « مثل یونانی »: فرصت مناسب تردبان سعادت عقلا است. « مثل یونانی »: کار امروز را به فردا میفکن که چون فردا شود تازه امروز است. « حضرت علی(ع) »: گذشته گذشت و آنچه میآید بر تو پوشیده است آنچه که در دست داری مغتنم شمر و بعمل گرای. « اعتصام الملک »: وقت وجود خارجی ندارد، معهذا گرانبهاترین دارائی انسان است. « سعدی »: آنچه ندارد عوض ای هوشیار عمر عزیز است غنیمت شمار « شیخ بهائی »: هرچه بینی در جهان دارد عوض گر عوض حاصل ترا گردد غرض بیعوض دانی چه باشد در جهان عمر باشد عمر، قدر آن بدان « بالزاک »: اتلاف وقت گرانبهاترین خرجهاست. « اسمایلز»: تنها سرمایهی گرانبهای ما وقت ما است و اگر رفت دیگر بر نمیگردد. « لردآویبوری »: روزگار نسبت به کسی که بداند وقت خود را چگونه مصرف کند، فوقالعاده مهربان است. .......................................... « نظر شما؟ » و یک آمار جاب و تأسف برانگیز در خصوص میزان کار مفید هر فرد در چند کشور کره 72-54 ساعت در هفته ژاپن 60-49 ساعت در هفته آمریکا 40-36 ساعت در هفته ایران 09-06 ساعت در هفته
حالا نظرتون چیه؟
منبع: وقت طلاست اثر آذر تقیپور
نوشته شده توسط کرامت الله صبوری در سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
سلامي دوباره خدمت همهي خوانندگان عزيز و تشكري ويژه براي آن دوستاني
كه ما را از نظرات زيبايشان بي بهره نميذارند. براي اين پست شعري بسيار زيبا
برايتان خواهم گذاشت كه اگر حقيقتش را بخواهيد اسم شاعر آن را نميدانم. اگر شما نام
شاعر خوش ذوق اين شعر را ميدانيد لطفاً در قسمت نظرها بنويسيد.
به نام خداي عاشقان
اي نـگاهت نـخـي از مخـمل و از ابريـشم
چند وقتي است كه هر شب به تو ميانديشم
به تو آري به تـو يعني به هـمان منـظر دور
بـه هـمان سـبز صميـمي بـه همان باغ بلور
بـه همان سايه همان وهـم همان تصـويري
كـه سراغـش ز غـزلهـاي دلـم مـيگيري
شَبَحي چند شب است آفت جانم شده است
اول اسـم كـسـي ورد زبـانـم شـده اسـت
در مـن انـگار كـسي در پي انكار مـن است
يك نفر مثل خودم تـشنهي ديدار من است
يك نـفر سبز چـنان سبز كه از سرسبزيش
ميشود پل زد از احساس خدا تـا دل خويش
يك نـفر ساده چنان ساده كه از سادگياش
مـيتوان يك شـبه پـي برد به دلـداگياش
آي بيرنگتـر از آينه يك لـحظـه به ايست
راستي اين شبح هرشـبه تصوير تـو نيست؟
اگر اين حـادثهي هـر شبه تصوير تو نيست
پـس چرا رنگ تو و آيـنه اين قدر يكيست؟
حتـم دارم كه تـواي آن شبح آيـنه پـوش
عاشـقي جـرم قشنگي است به انكار نكوش
حالا اگر كسي تونست قالب اين شعر رو بگه جايزه داره و جايزه ويژه هم مال كسيه كه هم قالب شعر رو بگه و هم اسم شاعر اون رو (البته به قید قرعه). اگر هم هيچكدوم رو نميدونيد ميتونيد دربارهي مصراع آخر شعر نظرتون رو بيان كنيد.
نوشته شده توسط کرامت الله صبوری در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
اَلعُلَماء باقونَ ما بَقِی الدَهر
... و شاید خواست و مشیّت الهی چنین رقم خورد که در اوایل ماه پر فیض رجب المرجب و در آستانهی میلاد مسعود مولای متقیان حضرت علی(ع) مردم این شهر و دیار در سوگ فقدان پیری مجاهد و متقی چهرهی غم بر خود گیرند.
روحانی جلیل القدری که همواره در راه خدمت به مردم و حل مشکلات و دعاوی آنان پیش قدم بود و از هیچ کوششی دریغ نکرد. مرد وارستهای که علم بالا، مقام والا و احترام فراوان نزد جامعه هیچ گاه باعث نشد تا اندکی از راه حسن سلوک و تواضع و فروتنی با عامهی مردم بهدر رود و این خصلتهای خدایی بود که او را اینچنین شخصیت آسمانی داد.
امّا زمین نیز از این همه خوبی به تنگ آمد و چهرهی خاکی مردی را به نقاب خاک کشید که در جای جای این خطه رد پای پرخیرش هویدا است و بیشک فقدان دردناکش مصیبت سنگینی برای مردم، مسئولین و به ویژه بیت معظم له خواهد بود اما فقط رضا به تقدیر و خواست الهی میتواند هر قلب داغدیدهای را التیام بخشد.
یک هفته از رحلت غم انگیز حضرت حجت الاسلام و المسلمین
حاج شیخ محمدتقی راستین
ریاست سه دوره ی شورای اسلامی شهر جم، امام جمعه موقت شهرستان جم و حاکم شرعی مردم
میگذرد و امیدواریم خانوادهی محترم و داغدار راستین به ویژه دوست و هنرمند گرانمایه آقای صادق راستین و سایر داغدیدگان در هفتمین روز این مصیبت مولمه، تسلیت ما را پذیرا باشند و ما نیز با حضور در مجلس یادبود آن بزرگمرد از فیض برکات ناشی از نفس پاک و مؤثرش بهرهمند گردیم.ازخداوند منان برای آن عالم عامل علو درجات خواستاریم.
به نمایندگی از جامعه هنری شهرستان جم
نوشته شده توسط کرامت الله صبوری در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
با نهايت تأسف و تألم و با قلبي مالامال از غم و اندوه فراوان، مصيبت وارده را به شما و خانواده محترمتان تسليت عرض نموده ، از خداوند رحمان براي آن عالِم جنّت مكان، علو درجات و براي شما بازماندگان صبر و اجري جزيل خواستاريم.
نوشته شده توسط کرامت الله صبوری در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
سلام. با عرض پوزش از کهنگی برخی از مطالب وبلاگ این بار با موضوعی نه چندان خوشایند آپ شدم.
چندی پیش از سوی ملکهی انگلیس لقب شوالیه به سلمان رشدی مرتد(لعنه الله علیه) داده شد و در کاوش هایی که در این باره در اینترنت داشتم به زندگی نامهی ننگین این جاندار (حیف لقب آدم) برخوردم که براتون میزارم. برای خواندن آن روی ادامهی مطلب کلیک کنید.متشکرم
نوشته شده توسط کرامت الله صبوری در شنبه دوم تیر 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
به هر حال بخشی از کار ما طنز هست
بی تو ONLINE شبي باز از آن ROOM گذشتم
همه تن چشم شدم دنبال ID تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از CASE وجودم
شدم آن USER ديوانه که بودم
وسط صفحه ROOM ,DESKTOP ياد تو درخشيد
DING صد پنجره پيچيد
شکلکي زرد بخنديد
يادم آمد که شبي با هم از آن CHAT بگذشتيم
ROOM گشوديم و در آن PM دلخواسته گشتيم
لحظه اي بي خط و پيغام نشستيم
تو و YAHOO و DING و دنگ
همه دلداده به يک TALK بد آهنگ
WINDOWS و HARD و MOTHERBOARD
آريا دست برآورده به KEYBOARD
تو همه راز جهان ريخته در طرز سلامت
من به دنبال معماي کلامت
يادم آمد که به من گفتي از اين عشق حذر کن
لحظه اي چند بر اين ROOM نظر کن
CHAT ايينه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به EMAIL اي نگران است
باش فردا PM ات با دگران است
تا فراموش کني چندي از اين LOG OUT , ROOM کن
باز گفتم حذر از CHAT ندانم
ترک CHAT کردن هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که EMAIL ام به تمناي تو پر زد
مثل SPAM, توی INBOX تو نشستم
تو DELETE کردي ولي من نرميدم ، نگسستم
باز گفتم تو HACKER و من USER مستم
تا به دام تو در افتم ROOM ها گشتم وگشتم
تو مرا HACK بنمودي نرميدم، نگسستم
......
ROOM اي از پايه فرو ريخت
HACKER اي خنده تلخي زد و بگريخت
HARD بر مهر تو خنديد
PC از عشق تو هنگيد
........
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهاي دگر هم
نگرفتي دگر از USER آزرده خبر هم
نکني ديگر از آن ROOM گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن ROOM گذشتم!
نوشته شده توسط کرامت الله صبوری در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
بنشین به یادم شبی تر کن از این می لبی
که یاد یاران خوش است
یاد آور این خسته را کاین مرغ پربسته را
یاد بهاران خوش است
مرغی که زد ناله ها در قفس هر نفس
عمری زد از خون دل نقش گل بر قفس یاد باد
داد،داد،عارف با داغ دل زاد
داد ای دل داد،عارف با داغ دل زاد
ای بلبلان چون در این چمن وقت گل رسد زین پاییز یاد آرید
چون بر دمد آن بهار خوش در کنار گل از ما نیز یاد آرید
داد،داد،عارف با داغ دل زاد
داد ای دل داد،عارف با داغ دل زاد
عارف اگر در عشق خود جان خسته بر باد داد
بر بلبلان درس عاشقی خوش در این چمن یاد داد
داد،داد،عارف با داغ دل زاد
داد ای دل داد،عارف با داغ دل زاد
نوشته شده توسط کرامت الله صبوری در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
پیام جناب آقای زایری مدیر محترم مؤسسه افق پردیس جم
و عضو سابق و کنونی شورای اسلامی شهر جم
به مناسبت سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی
بسم الله الرحمن الرحیم
گفتن و نوشتن دربارهی اتحاد و انسجام بسیار دشوار است چرا که خداوند متعال، رسولان والا مقام و امامان معصوم و بر حقش در مقام و ارزش و اهمیت این دو اصل ( اتحاد و انسجام ) سخنهای بسیار به میان آوردهاند لذا تسطیر بندهی حقیر به چشم نخواهد آمد. اما از آنجا که امسال از سوی مقام عظمای ولایت حضرت آیتالله خامنهای ( مدضله العالی) به عنوان سال « اتحاد ملی و انسجام اسلامی » نامگذاری شد برآن شدم تا چند کلامی که از چکامههای دل و تراوشات ذهنم جاری گشت را به قلم آرم. باشد که مورد عنایت درگاه باری تعالی و امام عصرش (عج) قرار گیرد.
سال گذشته رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی با عنایت به شرایط روز دنیا و عظمت انکار ناپذیر حضرت محمد (ص) نام زیبای « پیامبر اعظم » را برای سال 85 برگزیدند و اگر چه دشمنان اسلام و انقلاب نیز با ترس و وحشت از وحدت مسلمانان، ایجاد تفرقه بین شیعه و سنی را در دستور کار خود قرار دادند و به مقابله با این حرکت جهانی پرداختند، اما با هوشیاری مسلمانان این توطئه تا امروز نقش بر آب شده است و حقاً که مردم سلحشور و همیشه در صحنه ایران عزیز در گرامیداشت و ارج نهادن به این نام مبارک بسیار کوشیده و خوش درخشیدند و امسال نیز در شب تحویل سال در کنار همکاران، دوستان و همشهریان عزیزم در ویژه مراسم تحویل سال و « بزرگترین هفتسین ایرانیان » که توسط موسسه افق پردیس برگزار شد، بودم که پیام رهبر جامعه اسلامی را از اسلاید دیده و شنیده و برای طول عمر و صحت و سلامتی آن بزرگوار دعا کردم. وقتی ایشان با لحن زیبا و دلنشین خود نامی که برای امسال برگزیده بودند را گفتند بسیار شادمان شده و احسنت گفتم.
تعبیر زیبای آیت الله خامنهای از وحدت و یکپارچگی درونی کشور به عنوان اتحاد ملی و صلح و دوستی و همفکری با سایر کشورهای اسلامی به عنوان انسجام اسلامی را تصدیقی بر مصادیق درایت و فهم والای ایشان میدانم.
و اما شما خوانندگان عزیز:
هموطنان بزرگوارم:
همواره ما مردم ایران زمین که دین عزیز و پر حکمت اسلام را سرلوحه زندگی خود قرار دادهایم مطیع فرمان رهبر جامعهی اسلامیمان بودهایم؛ آن زمانی که رژیم بعث عراق به سرکردگی صدام جنایتکار و پشتوانهی آمریکای خونخوار قصد دست اندازی به این مرز و بوم را داشت ما ایرانیان به فرمان رهبر خویش همه باهم یک دل و یک صدا و با دست خالی به مقابله با ابر قدرت های زمانه پرداختیم و نه از زبان بلکه از اعماق وجودمان بانگ برآوردیم : « موجیم که آسودگی ما عدم ماست » و این رمز پیروزی ما بود و همان وقت بود که نه تنها ایرانیان بلکه تمام جهانیان معنای واقعی وحدت و یکپارچگی ملی و دینی را دانستند.
اکنون نیز که رهبر ما امسال را سال « اتحاد ملی و انسجام اسلامی » نامگذاری کردند بر هر زن و مرد ایرانی واجب است که در تحقق این شعار نهایت تلاش و کوشش خود را به عمل آورده و آنچه میداند و میتواند را در طبق اخلاص گذاشته و از هیچ تلاشی دریغ نکند.
و شما برادر یا خواهر دینی گرانقدر در هر جای دنیا: